نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بیا جانا که جانت را بمیرم

وگر میرم به جان منّت پذیرم

اگر بر خاکم افتد سایه تو

برآرم دست و دامانت بگیرم

دل از هجران به جان آمد که از جان

گزیرم هست و از تو ناگزیرم

خلاص من مجویید ای رفیقان

که من در قید مهر او اسیرم

نظر گفتند داری با فقیران

من مسکین شیدا هم فقیرم

نمی‌آید به کویت ناله من

که گوش چرخ کر گشت از نفیرم

اگر یک شب در آغوش من آیی

بمیرم پیشت و هرگز نمیرم

به مردی پای دارم چون نشانه

وگر خواهد زدن هر دم به تیرم

همی ترسم جهان بر من سر آید

به درد هجر و در حسرت بمیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و درد جدایی شاعر از معشوق است. شاعر جان خود را فدای محبوب می‌کند و ابراز می‌کند که حتی اگر به خاطر او بمیرد، با کمال میل این را می‌پذیرد. او از رنجی که از دوری معشوق می‌کشد، سخن می‌گوید و به دوستانش می‌گوید که دنبال نجات او نباشند، چون در قید عشق او اسیر است. شاعر همچنین ابراز می‌کند که اگر یک شب معشوق به آغوشش بیاید، زندگی‌اش کامل می‌شود و از درد جدایی می‌هراسد. در کل، این شعر احساسات عمیق عشق و درد ناشی از فراق را به تصویر می‌کشد.