نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به لطف ای دوست باری دست گیرم

که جز لطفت نباشد دستگیرم

نباشد در دو چشمت جز خیالم

بجز فکرت نباشد در ضمیرم

ز جان باشد گزیرم گاه و ناگاه

ولی از روی جانان ناگزیرم

صبا بویی ز زلف یارم آورد

به بوی دلپذیرش تا بمیرم

چه باشد گر شبی بر دست امّید

سر زلف سمن‌سای تو گیرم

کمان ابروان را می‌دهی خم

که تا بر جان زنی از غمزه تیرم

در آن کیشم که قربان تو باشم

وگر تیغم زنی ترکت نگیرم

جهانگیرست چشمت ای دلارام

زکاتی ده که از وصلت فقیرم

گناه آید ز ما عفو از خداوند

به لطف خویش باری درپذیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از محبت و لطف دوست خود درخواست کمک می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز جز خیال او در ذهنش نیست. او از جدایی و دوری جانان خود ناتوان است و نمی‌تواند از عشق او گریزی داشته باشد. شاعر از بوی زلف یار یاد می‌کند و آرزو دارد که شبی بر دست امید او سر بگذارد. او به زیبایی و کمان ابروان محبوبش اشاره کرده و می‌گوید که هرگز از عشق او دست نخواهد کشید. در نهایت، شاعر از خداوند طلب آمرزش می‌کند و می‌گوید که با لطف او امیدوار است از گناهانش درگذرد.