شمارهٔ ۹۹۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیا ای سرو ناز من روان تا در برت گیرم
گهی دست تو را گیرم گهی در پای تو میرم
اگر کامم به ناکامی رسانی از شب وصلم
به روز حشر برخیزم به حسرت دامنت گیرم
طبیب من چو دردم دید در دم گفت بیچاره
دوای تو نمیدانم چو رفت از دست تدبیرم
جوابش ای دل دانا من نادان چنین دانم
که در پای دل شیدا ز زلف اوست زنجیرم
کمان ابروانت چون مرا خم داد پشت دل
مزن باری تو از غمزه به ناوکهای چون تیرم
اگر نور تجلّی را نمایی ور نهان داری
مرا باری به نام تست بام و شام تکبیرم
دلم دانی که میداند بد و نیک جهان بسیار
تو آخر چند بفریبی به تقریر و به تحریرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عاشقانه و درد و عشق شاعر است. شاعر به محبوب خود دعوت میکند که به نزدش بیاید تا بتواند او را در آغوش بگیرد. او از ناکامی در عشق و غمهای ناشی از آن صحبت میکند و میگوید که اگر نتواند به وصالی دست یابد، در روز قیامت به حسرت آن محبوب خواهد شد. شاعر به دردهایش اشاره میکند و میگوید که درمانی برای دلی پر درد ندارد. او همچنین به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و میگوید که نگاه او مانند تیر به دلش میزند. در پایان، شاعر از محبوب میخواهد که خود را نشان دهد و او را بفریبد تا بتواند از عشقش بهرهمند شود.