نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای جبینت ماه و رویت آفتاب

می فتد بر خاک کویت آفتاب

گرد عالم هست سرگردان چو من

روز و شب در جست و جویت آفتاب

فتنه می یابد ز مویت روزگار

نور می گیرد ز رویت آفتاب

روز بر ما تیره و شب شد دراز

تا نهان شد زیر مویت آفتاب

روز و شب می سوزد و جان می دهد

همچو شمع از آرزویت آفتاب

کس نباشد مرد میدانت که هست

عنبرین چوگان و گویت آفتاب

می روی وز دور مانند جلال

چشم می دارد به سویت آفتاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر معشوق خود را به ماه و آفتاب تشبیه کرده و به تأثیر وجود او بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. او از سرگردانی و longing برای دیدار معشوق می‌گوید و بیان می‌کند که روزها و شب‌ها به خاطر دوری او تیره و طولانی می‌شوند. شاعر آرزوی دیدار معشوق را با عشق و اشتیاقی شدید تشریح می‌کند و به بروز فتنه و زیبایی که از مو و چهره معشوق ناشی می‌شود اشاره دارد. در کل، این شعر به شدت تحت تأثیر عشق و زیبایی‌های معشوق قرار دارد.