نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

عشق تو هر لحظه فزون می‌شود

دل ز غمت غرقه خون می‌شود

در هوس سلسله زلف تو

عقل مبدّل به جنون می‌شود

روی تو نادیده مه چارده

بنگرش از غصّه که چون می‌شود

گمشدگان را به طریق نجات

مهر رخت راهنمون می‌شود

بس که گران است سر از جام عشق

زیر سرم دست ستون می‌شود

عالمی از مستی چشمت خراب

چشم تو خود مست کنون می‌شود

عشق تو ورزیم که سلطان عقل

در کف عشق تو زبون می‌شود

شوق تو جوییم که از بار آن

قامت افلاک نگون می‌شود

در دل سوزان جلال آتشی‌ست

کز فلکش دود برون می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به عمق و شدت عشقش اشاره می‌کند که هر لحظه بیشتر می‌شود و دلش از غم معشوقش به درد می‌آید. او از جنون ناشی از محبت و تأثیر زیبایی معشوق بر عقل و روحش سخن می‌گوید. عشق او آنچنان قوی است که احساس می‌کند عقلش تحت تأثیر آن قرار گرفته و به نوعی مطیع عشق شده است. همچنین به قدرتی که دیدن معشوق بر دل و جانش دارد اشاره می‌کند و می‌گوید این عشق و شور و شوق باعث سقوط عالم و برآشفتگی در دل او می‌شود. در کل، این اشعار توصیفی از عشق سوزان و تاثیرات عمیق آن بر روان شاعر است.