شمارهٔ ۱۲۳ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تیری کز آن دو غمزه پرفن برون جهد
تنها نه از دلم که ز آهن برون جهد
هر ساعتی به موج دگرگون در اوفتم
از سیل دیده ام که ز دامن برون جهد
زین سان که در شکنجه هجران در افتاده ام
بیم است جان خسته که از تن برون جهد
هر صبح و شام کلّه ببندد بر آسمان
این دود آه من که ز روزن برون جهد
گفتم حدیثی از دهن خویشتن بگوی
گفت این سخن کی از دهن من برون جهد
صبح است و مهر دم زده زین صحن دودناک
مانند شعله که ز [روزن] گلخن برون جهد
جان پرورد نسیم که از زلف او وزد
چون باد صبحدم که ز گلشن برون جهد
ساقی بگو به بلبل تا برکشد نوا
باشد که زاغ غم ز نشیمن برون جهد
زان سان گداخته ست ز هجران او جلال
کز لاغری ز چشمه سوزن برون جهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج ناشی از جدایی و هجران است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او به تیر غمزهای اشاره میکند که نه تنها دل او را میزند بلکه او را به شدت آسیب میزند. شاعر در هر لحظه با حسی از اندوه و تسلیم روبهرو است و به تصویر کشیده میشود که آتش آهش از روزنهای ناامیدی بیرون میزند. او در تلاش است تا داستان دردش را بگوید، اما میبیند که حتی کلماتش نیز نمیتوانند این احساسات را به درستی بیان کنند. در نهایت، او در لا به لای این دردها، امیدی به زیبایی و آزادی دارد.