شمارهٔ ۱۳ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو گل بگشاد لب را در ملاحت
زبان بگشاد بلبل در فصاحت
گلستان تازه گشت و غنچه بشکفت
وقاح الرَّقص و الاطیارُ ناحت
سمن هشیار و نرگس خفته مخمور
صبا بیدار و گل در استراحت
به قانونی دگر شد باغ و بستان
صبا تا کرد عالم را مساحت
نگارینا قدم نه در گلستان
که خندان باد همچون گل صباحت
غنیمت دان و کام از عمر برگیر
که من باری ندیدم هیچ راحت
از آن رخسار و لب حیران بماندم
تعالی اللّه زهی حُسن و ملاحت
کجا ره در شبستان تو آرم
که بادش ره نمی آرد به ساحت
جلال ار خون همی بارد عجب نیست
که بی خونابه کی باشد جراحت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و طراوت گلها و طبیعت اشاره میکند. با شکفتن گلها و آواز بلبل، باغ به زندگی و نشاط تازهای دست مییابد. او از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و از لذتهای زندگی و عشق بهرهبرداری میکند. شاعر بر این نکته تأکید میکند که زندگی کوتاه است و باید از لحظات خوش و زیباییها استفاده کرد. همچنین، به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره کرده و به نوعی در غم و شادی عشق غرق است. در نهایت، او به این فکر میرسد که چقدر زیبایی و جلال وجود دارد و در عین حال، بینظمی در شبستان عشق را نیز میبیند.