نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۶ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز می ناید دل ما از پریشانی هنوز

می نهد پیش بتان بر خاک پیشانی هنوز

در وفا و عهد و پیمان تو می آرم به سر

عهد و عمر و تو همان بدعهد و پیمانی هنوز

رو بپوش از هر نظر بر حسن خود، خواری مکن

ای عزیز من! تو قدر خود نمی دانی هنوز

گر به جانی می فروشی از وصالت یک نفس

جان ما ارزانی ات بادا که ارزانی هنوز

من نه آنم کز تو برگردم به شمشیر جفا

گرچه جانم سوختی آسایش جانی هنوز

دوش با من در سخن لعل تو گوهر می فشاند

از دو چشم من نرفت آن گوهر افشانی هنوز

گرچه آوردم سر زلف پریشانت به دست

نیستم یک لحظه خالی از پریشانی هنوز

سالها بر آستانت بندگی کردم، ولی

از تکبّر بنده خویشم نمی‌خوانی هنوز

سرّ عشقت را جلال از خلق می‌دارد نهان

همچنان پیدا نگشت آن داغ پنهانی هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به بیان احساسات عمیق خود درباره عشق و وفا می‌پردازد. او از آزار و دل‌نگرانی‌های ناشی از عشق می‌گوید و به معشوق خود ابراز می‌کند که با وجود تمام زیبایی‌ها و وفاداری‌اش، هنوز در او نشانه‌های بی‌وفایی و بی‌توجهی وجود دارد. شاعر به توانایی معشوق در نادیده گرفتن ارزش‌های خود اشاره می‌کند و می‌خواهد او قدر خود را بداند. با وجود تمام مشکلات و دردهایی که عشق برای او به ارمغان آورده، شاعر همچنان به عشق خود پایبند است و حتی از جان خود برای وصال معشوق می‌گذرد. این شعر در نهایت حاکی از عزم و اراده شاعر برای ادامه عشقش، علیرغم تمام مشکلات و نادیده گرفته شدن‌ها، است.