نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۷ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای زلف و رخ تو چون شب و روز

این دلبند است و آن دل افروز

این دلجوی است و آن دلارام

این دل خواه است و آن دل اندوز

زلف سیه تو چون شب قدر

رخسار مه تو روز نوروز

بلبل که نوا همی نوازد

گو ناله عاشقان بیاموز

گر مجلس ما نه لایق تست

شمعی ز جمال خود برافروز

این درد بدل شود به درمان

کاندر پی هر شبی بود روز

با شمع چو حال خود بگفتم

بر من بگریست از سر سوز

این طرفه نگر که نام بختم

زیرا سیه است که هست پیروز

تا چند جلال! فکر فردا

خوش باش به نقد حالی امروز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف زیبایی‌های معشوق و احساسات عاشق است. شاعر به ویژگی‌های ظاهری معشوق، مانند زلف و چهره، اشاره می‌کند و آنها را با شب و روز مقایسه می‌کند. او از محبت و جاذبه معشوق می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که عشق به معشوق می‌تواند آرامش و شفا به وجود آورد. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که زندگی و لحظه‌های حال مهم‌تر از نگرانی درباره آینده است و باید از زیبایی‌های حال لذت برد. در نهایت، شعر به تأمل در عشق و احساسات عمیق مربوط به آن می‌پردازد.