شمارهٔ ۱۵۵ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دُزدانه در آمد از درم دوش
افکنده کمند زلف بر دوش
بر خاستم و فتادم از پای
چون او بنشست رفتم از هوش
گشتم به نظاره جمالش
حیران و خراب و مست و مدهوش
ای نرگس نیم مست جادوت
آهو بره ای به خواب خرگوش
با این رخ و خال و قد و خد
با این پر و بال و با تن و توش
هرکس که ببیندت به یک ره
ملک دو جهان کند فراموش
با روی تو نوش می شود نیش
وز دست تو نیش می شود نوش
ای دوست مخور غم زمانه
بنشین به مراد و باده می نوش
عاشق به سؤال و دوست فارغ
بلبل به فغان و غنچه خاموش
ای خواجه نصیحتم مفرمای
من پند کسان نمی کنم گوش
در گوش جلال حلقه ای کن
کاو بنده تست حلقه در گوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دزدی که شبانگاه به درون میآید صحبت میکند. او به زیبایی و جذابیت گیسوی معشوقش اشاره میکند و بیان میکند که با دیدن او از خود بیخود شده و محو جمالش گردیده است. شاعر به تأثیرات شگرف معشوق بر عاشقان اشاره میکند، به طوری که هرکس با دیدن او، دنیا را فراموش میکند. او به نوشیدن و لذت گرفتن از زندگی دعوت میکند و به ناپایداری زمانه اشاره میکند. در نهایت، شاعر به نصیحتهای دیگران اهمیت نمیدهد و فقط به عشق و زیبایی معشوقش میاندیشد.