شمارهٔ ۱۵۳ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای لعل تو کانِ آفرینش
در دست تو جانِ آفرینش
نگذشته به تنگی دهانت
چیزی به گمان آفرینش
لعلت نمک است و ابروانت
بسم الله خوان آفرینش
در وصف دهان تو چو سوسن
لال است زبان آفرینش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیباییها و ویژگیهای معشوق خود سخن میگوید. او معشوق را به لعل (سنگ قیمتی) تشبیه کرده و اشاره میکند که وجود او باعث حیات و خلق جهان است. دهان معشوق را به زیبایی گل سوسن توصیف میکند و میگوید که زیبایی او فراتر از کلمات است. به طور کلی، شاعر به ستایش معشوق و تأثیری که بر آفرینش دارد، میپردازد.