نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

گل خودروی و شمشاد قصب پوش

در آمد شاد و خندان از درم دوش

نقاب مشک بو بگشاده از ماه

کمند عنبرین افکنده بر دوش

ز بند پرنیان آزاده سَروش

ولی دربند هندویی زره پوش

نمی دانم چه در گوشش همی گفت

که حاجب بُرده بودش سر سوی گوش

چو من لطف سراپایش بدیدم

در افتادم ز پای و رفتم از هوش

مرا چون دید بر خاک اوفتاده

به بوی وصل او سرمست و مدهوش

به صد لطفم ز روی خاک بر داشت

کشید از یکدلی تنگم در آغوش

چنان مستغرق وصلش شدم من

که کردم دین و دنیا را فراموش

مرا گویند چون دیدی وصالش

جلال از دست غم من بعد مخروش

ولی چون گل برون آید ز غنچه

کجا بلبل تواند بود خاموش

چو وقت گل ز مَی منعت کند شیخ

ز می بنیوش و پند شیخ منیوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی احساس عشق و شیدایی است. گوینده، در وصف زیبایی دخترانی از گل و جاذبه‌هایی که دارند، به شکوه و حیرت خود از دیدار او می‌پردازد. او از احساس عشق و شور و شوق درونی‌اش می‌گوید، به‌طوری که وقتی دختر را می‌بیند، از حال می‌رود و غرق در عشق می‌شود. در نهایت، او اشاره می‌کند که وقتی عشق واقعی را تجربه می‌کند، تمامی مشکلات و غم‌ها را فراموش می‌کند و در دنیایی سرشار از محبت و زیبایی غرق می‌شود. همچنین به اشاره به نصیحت‌ها و محدودیت‌هایی که در زندگی وجود دارد، پیامی از اهمیت آزادی در عشق و تجربهٔ این احساسات عمیق منتقل می‌کند.