شمارهٔ ۱۶۲ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما بریدیم به دوران تو از کام طمع
هر که شد پخته دوران نبود خام طمع
از لب لعل تو دندان طمع برکندیم
کام چون نیست بریدیم به ناکام طمع
تو گدایی که دل از هر دو جهان می خواهی
از گدایان نتوان داشتن انعام طمع
به تو ز آغاز طمع کردم از آن خوار شدم
بکند خوار کسان را به سرانجام طمع
دیده تا چشم تو بیند نکند خواب خیال
دل که زلفت طلبد کی کند آرام طمع
سایه واگیری و بویی نفرستی هرگز
پس چه دارم به تو ای سرو گل اندام طمع
دوست را از من دل خسته جدا کرد ایّام
ای دریغا نه چنین بود ز ایام طمع
عافیت نیست در آن کوی که خمّارانند
نیک نامی مکن از مردم بدنام طمع
ای طبیب! از سر بیمار مرو تا فردا
نیست امروز به تیمار تو تا شام طمع
از طمع بود که در دام غم افتاد جلال
از هوا مرغ درآرد به سوی دام طمع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم طمع و تردید در احساسات انسانی میپردازد. شاعر در ابیات مختلف به ناکامی و مشکلات ناشی از طمع اشاره میکند و بیان میکند که هر کس به دنبال خواستههای دنیوی میرود، ممکن است دچار ذلت و خوارشدن شود. او همچنین به رابطهاش با محبوب خود اشاره میکند و بیان میکند که عشق و longing به عنوان یک نوع طمع، باعث ناآرامی دل و خوابهای خیالانگیز میشود. در نهایت، شاعر از عواقب منفی طمع، مانند غم و افسردگی، در زندگیاش سخن میگوید و تأکید میکند که طمع در نهایت به دردسر و مشکلات میانجامد.