شمارهٔ ۱۶۷ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
غلغل میخوارگان و غلغله چنگ
طرفه نماید به طرف باغ شباهنگ
اختر شادی چو در قدح بدرخشد
غم نتواند قدم نهاد به فرسنگ
باده گساران نمی دهند مَی از دست
پرده سرایان نمی نهند دف از چنگ
همچو به دور گل است ناله بلبل
باده که در گردش است و غلغله چنگ
لاله تو گویی ز شاخ سرو شکفته است
بر کف ساقی سرو قد مَی گلرنگ
بر گل رعنا نظاره کن که ببینی
چهره گل چهر و رنگ گونه اورنگ
سرکشد از غنچه سرو راست نیاید
صحبت آزادگان و مردم دلتنگ
آتش جان من است بر دل جانان
لاله حمرا که سر برآورد از سنگ
ننگ بود کز جلال نام بر آید
مردم اوباش را ز نام بود ننگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف شادی و سرور میپردازد که با غیبت غم و دلتنگی همراه است. غلغلهی میخواری و موسیقی چنگ در باغ نشاندهندهی جشن و سرور است. او اشاره میکند که زمانی که خوشی به اوج خود برسد، دیگر جایی برای غم نخواهد بود. بادهگساران مشغول لذتاند و صدای دفها به گوش نمیرسد. شاعر با تشبیه بلبل به گل، جمال و زیبایی را توصیف کرده و به گل و لالهها توجه میکند. همچنین، او از درد و آتش جان خود در دل جانان میگوید و تاکید میکند که ننگ است که نام بزرگان با اعمال نادرست و اوباشان همراه شود. در نهایت، شعر فضایی از عشق، زیبایی و لذت را به تصویر میکشد.