شمارهٔ ۱۷۰ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دامن کشان رسید سوی جویبار گل
ای ترک گلعذار به دامن بیار گل
راز نهفته دل بلبل شد آشکار
برطرف جویبار چو شد آشکار گل
دادند بارعام که از بزمگاه خاص
آمد به فال سعد در ایوان یار گل
در بار داشت اطلس سبز و حریر سرخ
شد مشتری هزار چو بگشاد بار گل
هر دم به مجلسی رود از بس تلوّنش
یک هفته هیچ جای نگیرد قرار گل
بر دست ساقیانِ سمن رخ شراب لعل
گویی شکفته است ز سرو و چنار گل
چندان کشید و باز کشیدش که چاک زد
از دست باد پیرهن زرنگار گل
زین سان که زرد و سرخ برآمد به جویبار
از شرم باده گشت مگر شرمسار گل
دانی که گل جلال! چرا شد چنین عزیز؟
از بهر آنکه عار ندارد ز خار گل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جلوهگری گل در کنار جویبار میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعارهها، حس زیبایی و جاذبه گل را نمایش میدهد. گل به عنوان نمادی از زیبایی و عشق، در فضای بزم و مهمانی جلوهگری میکند و باعث شادی و شگفتی دیگران میشود. همچنین، شاعر به تضاد بین گل و خار اشاره دارد و بیان میکند که گل بیآنکه از خار خجالت بکشد، به خود میبالد و این مسئله نشاندهندهی ارزش و عظمت آن است. خلاصه اینکه، شعر به زیبایی و جذابیت گل و تاثیر آن در دلها و فضاهای مختلف میپردازد.