نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۵ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به دستی دل، به دستی سنگ دارم

که من با دل فراوان جنگ دارم

به عشقت تا چو سروم پای در بند

لقب آزاده یک رنگ دارم

سرت با من به یک بالین کی آید؟

که بستر خاک و بالین سنگ دارم

گرم سرمی رود نگذارم از دست

من این دامن که اندر چنگ دارم

مرا گویی دهانم روزی تست

حقیقت روزیی بس تنگ دارم

الا ساقی می خون رنگ در دِه

که در آیینه دل زنگ دارم

صدای پند در گوشم نگیرد

که گوشی بر نوای چنگ دارم

اگر همچون جلالم بنده خوانی

ز شاهی دو عالم ننگ دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل و عشق خود سخن می‌گوید و احساسات عمیقش را بیان می‌کند. او به وابستگی شدید و جنگ میان دل و عقل اشاره می‌کند و به نوعی حس آزادی و رهایی را در پی عشق خود جستجو می‌کند. شاعر احساس می‌کند که عشقش او را به زنجیر کشیده و نمی‌تواند از آن دست بکشد. او از تنهایی و دردی که در دل دارد، شکایت می‌کند و بخشی از این دردها به خاطر عدم توازن در روابط و دوری معشوق است. در نهایت، شاعر به تاثیرات عشق و می‌گساری اندیشه می‌کند و در عین حال به انتقاد از زندگی و موقعیت اجتماعی خود می‌پردازد.