شمارهٔ ۱۸۷ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به جز ذکر لبت کاری ندارم
به یادت عمر شیرین می گذارم
چو چشم ناتوانت ناتوانم
چو زلف بی قرارت بی قرارم
ز دیده خون دل تا کی فشانم
ز مژگان سیل خون تا چند بارم
اگر روزی ببینی زاری من
کنی هم رحمتی بر حال زارم
اگر چه دشمن جان و دلی تو
ز جان و دل هنوزت دوست دارم
ز چشمم اختر افشانی عجب نیست
که شب تا روز اختر می شمارم
درین وادی که گرد از من برآید
مگر سوی تو باد آرد غبارم
اگر صد نوبت از پیشم برانی
به الطافت هنوز امّیدوارم
جلال خسته را دادی امیدی
کنون عمری ست تا در انتظارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر ابراز دلتنگی و عشق خود به معشوق میکند. او به یاد معشوق زندگی میکند و احساس ناتوانی و بیقراری را بیان میکند. شاعر از درد و رنج خود سخن میگوید و امیدی به رحمت معشوق دارد، حتی با وجود دشمنی. او به زیباییهای چشمان معشوق اشاره میکند و علاقهاش را همچنان حفظ میکند، حتی اگر معشوق او را طرد کند. همچنین، شاعر از انتظارش برای دیدار معشوق و امیدواری به لطافت او صحبت میکند.