نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گرچه غریق بحر مضایق چو لنگرم

آخر دلی وسیع چو بحری ست در برم

چون بحر اگر چه نیست به جز باد در کفم

از گوهر نسفته چو دریا توانگرم

من صافی اندرون و حریفان دور ما

خونم همی خورند به دستان که ساغرم

از سوز سینه دامن عودی آسمان

دود دلم گرفته تو گویی که مجمرم

چون تیغ اگر برهنه ام از جور روزگار

زانم زبان دراز که پاکیزه گوهرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر وضعیت دشواری است که شاعر در آن قرار دارد. او خود را مانند غرق‌شده‌ای در دریاهای مشکلات می‌داند، اما در دلش احساس وسعت و عمق دارد. با وجود اینکه بیرون از خود را تنها و بی‌پناه می‌بیند، درونش سرشار از ثروت‌های معنوی است. شاعر احساس می‌کند که دیگران از قدرت او سوءاستفاده می‌کنند و او را تحت فشار قرار می‌دهند. همچنین، عواطف و آلام درونش مانند دودی که از آتش بلند می‌شود، او را آزار می‌دهد. با این حال، او به پاکی و ارزش‌های خود ایمان دارد و می‌داند که درعین‌حال که در معرض ناملایمات است، هنوز گوهر نفیس و باارزشی درونش وجود دارد.