نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۳ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا که داد صبوح از بهار بستانیم

برات بی غمی از روزگار بستانیم

بیا که هر چه بدان دسترس بود بدهم

ز دست و جام مَی خوشگوار بستانیم

اگر ز توبه در اندیشه ای به گردن ما

که فتوی از گل و از نوبهار بستانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از دعوت به لذت‌بردن از زندگی و زیبایی‌های آن صحبت می‌کند. شاعر از معشوق می‌خواهد که به همراه هم، از شادی‌ها و نعمت‌های بهاری بهره‌مند شوند و از مشکلات و غم‌های روزگار دوری جسته و لحظه‌های خوشی را تجربه کنند. همچنین، شاعر به توبه و ملامت اشاره می‌کند و تأکید دارد که زیبا بودن لحظات و لذت از زندگی، مهم‌تر از برخی قضاوت‌ها و نگرانی‌هاست.