شمارهٔ ۲۱۷ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
که میبرد به سوی دوستان سلام غریبان؟
که میبرد به سوی خان و مان پیام غریبان؟
نسیم باد صبا! نزد یار ما گذری کن
به دوستان قدیمی رسان سلام غریبان
به وقت شام من خسته زار زار بگریم
که گریه بیشتر آرد نماز شام غریبان
زمانه هر نفسم شربتی دگر دهد از غم
که جای شربت ناکامی ست کام غریبان
مرا به غربت اگر روز تیره است عجب نیست
که آفتاب نتابد فراز بام غریبان
ز تاب غربت و غم موج خون به اوج برآید
به پیش دیده من گر برند نام غریبان
جلال دارد امید وصال یار و ندارد
امید آن که برآرد زمانه کام غریبان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس غربت و دلتنگی برای دوستان و عزیزان است. شاعر از نسیم باد صبا میخواهد که پیام سلام را به دوستان قدیمی برساند. او به غم و اندوه خود در وقت شام اشاره میکند و بیان میکند که این گریهها بیشتر از نماز، حزن را به همراه دارد. شاعر از تلخی و ناکامیهای زندگی میگوید و توضیح میدهد که در دوران غربت، آفتاب به او تابی نمیدهد و غم همچنان بر او سنگینی میکند. او همچنین به امید وصال یار و شادمانی در آینده اشاره میکند، با این حال این امید همچنان به دلیل غم و غربت، جلالی ندارد.