شمارهٔ ۲۲۲ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای چشم نیم مست تو خمّار عاشقان
زلف دراز دست تو عطّار عاشقان
از خون عاشقان سر کویت شکفته است
خیز و بکن تفرّج گلزار عاشقان
بی روی دوست نعمت دنیا و آخرت
چندان بها نیافت به بازار عاشقان
هر روز درد عشق زیادت همی شود
تا می کند خیال تو تیمار عاشقان
گفتی به یک کرشمه کنم کار تو تمام
پوشیده نیست سعی تو در کار عاشقان
بس جان که بی دریغ ببازند اگر کنی
بویی ز چین زلف خود ایثار عاشقان
هستند چشم و زلف تو در ملک دلبری
دلبند بی دلان و جگرخوار عاشقان
ای یار شادکام که آسوده خفته ای
غافل مشو ز دیده بیدار عاشقان
حال جلال رنگ رُخَش می کند بیان
پیداست رنگ عشق ز رخسار عاشقان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و معشوقهای است که دل عاشقان را تسخیر کرده است. شاعر به زیباییهای ظاهری معشوق اشاره میکند، از چشمانش که خمار عاشقان است تا زلفهایش که یادآور عطاران عشق است. او میگوید که عشق و درد عاشقی هر روز بیشتر میشود و هیچ چیز به اندازهی روی دوست ارزش ندارد. شاعر تصریح میکند که معشوقه باید به حال عاشقان توجه کند و به خاطر آنها تلاش کند، زیرا عشق و دلبستگی قیمتی بسیار بالاتر از هر چیزی است. او همچنین به جلال و زیبایی معشوقه اشاره کرده و میگوید که رنگ عشق در چهرهاش نمایان است. در کل، شعر بر احساسات عمیق عاشقانه و زیباییهای معشوق متمرکز است.