نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۳ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای حریم آستانت مسکن آوارگان

مرهم دلخستگانی چاره بیچارگان

مای بیچاره که با غم همنشین و همدمیم

همدمی کو تا کند غمخواری غمخوارگان

گر برآید آفتاب عالم افروزم به بام

خیره ماند بر جمالش دیده نظّارگان

منصب وصلت کجا درخورد هر سرگشته ای ست

ذرّه کی یابد وصال خسرو سیّارگان

مشک قیمت کی گرفتی درجهان گر نیستی

چین گیسوی ترا باد صبا بازارگان

ما گریبان می دریم از درد و کس را نیست خود

رحمتی بر حالت زار گریبان پارگان

در جهان جز آستانت نیست مأوای جلال

ای حریم آستانت مسکن آوارگان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و عظمت حریم آستانی اشاره می‌کند که پناهگاه آوارگان و بیچارگان است. او از غم و درد خود و دیگران سخن می‌گوید و به یاری و همدلی نیاز دارد. شاعر به امید وجود نور و روشنی و وصال محبوب اشاره می‌کند و می‌پرسد که چگونه می‌توان به وصال آنچه می‌خواهیم دست یافت. همچنین، او به وضعیت ناگوار خود و دیگران اشاره می‌کند و از عدم رحمتی برای دردها و رنج‌های آنان سخن می‌گوید، در نهایت به این نتیجه می‌رسد که تنها پناهگاه واقعی در دنیا، آستان پرخیر و برکت معصومین است.