شمارهٔ ۲۳ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خطّ تو که در عین خرد عین جمال است
خطّی ست که بر خوبی رخسار تو دال است
آن لطف میانت را بنمای به مردم
تا خلق بدانند که ما را چه خیال است
زان دوست ملامت مکن ای دوست که او را
از هر دو جهان بی رخ خوب تو ملال است
وقت نظر مرحمت توست که ما را
نه طاقت هجران و نه امّید وصال است
ای ناصح ازین بیش ملامت مکنم زانک
در پرده تقدیر کسی را چه مجال است
آن را که کشیده است قضا میل شقاوت
در دیده او کحل سعادات محال است
ای نی به نوا ساز ده، این ناله دلسوز
کز چنگ غمان شخص مرا ناله چو نال است
در پرده عشّاق بِدَر پرده عشّاق
بی ذوق چه داند که درین پرده چه حال است
از وصل تو یک روز به درمان رسد آخر
دردی که ز هجران تو بر جان جلال است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی است و به توصیف معشوق میپردازد. شاعر در ابتدا از زیبایی خط و رخسار محبوب سخن میگوید و از او میخواهد که زیباییاش را به دیگران نشان دهد تا دیگران نیز از عشق او باخبر شوند. شاعر به ملامت دوست اشاره میکند و میگوید که دوری از معشوق برای او بسیار سخت است و هیچ امیدی به وصال ندارد. او از نصیحتکننده میخواهد که بیش از این او را ملامت نکند، زیرا کسی که مقدر شده باشد، از خوشبختی بیخبر است. در نهایت، شاعر از درد هجران شکایت میکند و امیدوار است که یک روز از عشق معشوق به آرامش برسد. این شعر پر از حسرت و longing برای وصال محبوب است.