نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پایم مبند از آنکه سرم زیر دست تست

بگشای دست من چو سرم پای بست تست

هر پنج پایدار که از تُست سربلند

مشکن به دست خویش که آن هم شکست تست

آن کس که کرد سرزنشم چون ترا بدید

بوسید پای من که بلی حق به دست تست

یک بار پای بوس تو دستم نمی دهد

کاین دولت از برای سر زلف بست تست

سر پایمال گشته و دل دستگیر و جان

موقوف نوک ناوکی از چشم مست تست

سر گو برو ز دست و تن از پای گو درآی

دل را نگاه دار که جای نشست تست

پیچید دست صبر و فرو بست پای عقل

آن سرکشی که در سر زلف چو شست تست

همچون نشانه پای به گل دست بر سرم

از سهم ناوکی که گشادش ز شست تست

از وصل یار دست بشو کاین هوس جلال

برتر ز پایه سَر سوداپرست تست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حالتی عاشقانه و وابستگی شدید خود به معشوق پرداخته است. او بیان می‌کند که در عشق خود به قدری تسلیم است که حتی پایش نیز بند است، در حالی که معشوق گویا قدرتی دارد که می‌تواند او را به خود بخواند. شاعر از زیبایی و جاذبه معشوق سخن می‌گوید و اذعان می‌کند که عشق او همچون یک دولت و نعمت بزرگ است. با وجود درد و شکنجۀ ناشی از این عشق، او نمی‌تواند از معشوق فاصله بگیرد و همچنان در پی وصالی است که ممکن است او را آرام کند. در نهایت، شاعر به وضعیت درونی خود اشاره می‌کند که تحت تأثیر عشق و وابستگی به معشوق قرار دارد.