شمارهٔ ۲۴ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
گهی با ما خوش و گه سرگران است
نمی دانم که هر دم بر چه سان است
نباشد چشم غیر از قطره آب
مرا زین قطره دریای روان است
چه رشک آید مرا از خال هندو
که او در باغ رویش باغبان است
به یاد گوهر افشانی لعلش
همیشه چشم من گوهرفشان است
خرامان قامتش در گلشن ناز
سهی سروی که بارش ارغوان است
دو سر هرگز به یک بالین کی آید
که آن بر بالش، این بر آستان است
مگر تو از سر پیمان بگشتی
وگرنه عاشق مسکین همان است
دهانت گر نه کام خاطر ماست
چرا دایم ز چشم ما نهان است
جلال از دست دل شد غرق آتش
اگرچه بحر چشمش بی کران است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حالات متغیر عشق اشاره میکند و به زیباییها و جذابیتهای معشوق میپردازد. او از عدم ثبات در احساسات خود میگوید و به این نکته توجه میکند که عشق او مانند دریا بیانتهاست. شاعر به خال هندو به عنوان نماد زیبایی حسرت میزند و بیان میکند که هرچقدر به زیباییهای معشوق مینگرد، حسرتش بیشتر میشود. او بر این نکته تأکید دارد که اگر شرایط و پیمان عشق به درستی برقرار بود، نباید بین آنها فاصلهای وجود داشته باشد، اما ظاهراً معشوق در دوری به سر میبرد و نمیتواند به او نزدیک شود. عشق شاعر شعلهور است و ناشی از زیبایی معشوق است، که دل او را به آتش میکشد، حتی اگر زیبایی معشوق او را در دریا غرق کرده باشد.