شمارهٔ ۲۴۶ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای از آن طرّه سرافکنده
خانه عالمی برافکنده
وی بدان چشم و غمزه خونریز
عالمی را ز پا در افکنده
آه از آن قامت بلند که هست
سرو در پهلویش سرافکنده
ای ز شعر سیاه مشکین بوی
بر رخ ماه معجر افکنده
بر قمر شام پر ز چین بسته
بر سمن دام عنبر افکنده
چشم من ساغر است و ساقی شوق
اشک چون می به ساغر افکنده
دل من مجمر است و خادم عشق
عود غم را به مجمر افکنده
حدّ حسنت ز وهم بیرون است
مرغ دل در طلب پر افکنده
بحر گشته ست نام چشم جلال
در جهان بس که گوهر افکنده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیبایی و جذابیت یک معشوقه میپردازد. شاعر از موهای آشفته و غمزههای دلفریب او میگوید که دل و جان افراد زیادی را تحت تأثیر قرار داده و به زانو درآورده است. قامت بلند او را با سروهای زیبا مقایسه میکند و از بوی خوش و سحرآمیز شعرش و تأثیر آن بر ماه و قمر یاد میکند. شاعر احساسات خود را با تصویرهایی از اشک و شوق بیان میکند، و قلبش را به مجمری تشبیه میکند که غم را در آن میسوزاند. در نهایت، او زیبایی معشوقش را فراتر از تصورات میداند و بیان میکند که نام چشمهای او در دنیا مانند گوهر میدرخشد.