شمارهٔ ۲۴۹ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای ز نور رخت افتاده به شک پروانه
شمع رخسار ترا شمع فلک پروانه
قدسیان باز گرفتند ز رویت شمعی
جور فرّاش شد آن را و ملک پروانه
شمع رخسار تو یک نوبت اگر شعله زدی
بگرفتی ز سما تا به سمک پروانه
کار دل راست کن ای دوست به یک پروانه
کار شمعی نشود راست به یک پروانه
شمع بنهاده و پروانه شده مایل تو
گویی افتاد ز روی تو به شک پروانه
پیش آن چهره نباشد عجب ای شمع اگر
کند از صفحه دل مهر تو حک پروانه
شمع آتش شد و آتش محک عاشق از آنک
می زند قلب دل خود به محک پروانه
شمع دولت بفروزد دگر اقبال جلال
گر دهد لعل تو او را به نمک پروانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق میپردازد. شاعر با استفاده از نمادهای شمع و پروانه، عشق را به شکلی عمیق و لطیف توصیف میکند. شمع، نماد نور و زیبایی است که چهره معشوق را روشن میکند و پروانه به معنا عاشق و مریدی است که به سوی شمع میغلتد. بینش شاعر نشاندهنده این است که عشق و زیبایی به طور عمیق همواره با هم در ارتباط هستند و معشوق میتواند دل عاشق را به آتش بکشد. در کل، شعر به تأثیر عمیق محبت و زیبایی بر روح و دل عاشق میپردازد.