شمارهٔ ۲۴۸ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
معشوقه به چنگ آر و می و چنگ و چغانه
کاحوال جهان جمله فسون است و فسانه
ساقی به می از لوح دلم عقل فروشوی
تا چند غم عالم و افسوس زمانه
کوته نظران چهره مقصود نبینند
تیر از نظر راست شود سوی نشانه
آن سوز که در سینه من دوش نهان بود
امروز به خورشید رسانید زبانه
گر اهل دلی عیب مکن بی خبران را
بر عاشق دلداده نگیرند بهانه
پُر شو ز مَی ای دلشده تا دوش به دوشت
آرند چو چنگ از در میخانه به خانه
آمد به لب خشک ز غم کشتی جانم
وین بحر طلب را نه پدید است کرانه
خرّم دل آن کاو چو جلال از همه عالم
بگرفت کناری و برون شد ز میانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی از عشق، شراب و لذتهای زندگی صحبت میکند. شاعر از معشوقه و می و هنر چنگ زدن سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که زندگی پر از فریب و خیال است. او میخواهد که ساقی از دلش عقل را دور کند و به جای افکار غمانگیز، به شادی و خوشی پردازد. همچنین، شاعر به محدودیتهای دیدگاههای کوتاهنظر اشاره میکند و میگوید که احساسات عمیقش را نمیتوان به سادگی درک کرد. در نهایت، او به نوعی آرامش در میان آشفتگیهای زندگی میرسد و به اهمیت لذتبردن از زندگی تأکید میکند.