شمارهٔ ۲۵۷ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به یاد آور که در ایّام خُردی
قدم در دوستی چون می فشردی
نمی دانستی آیین جفا را
طریق مهربانی می سپردی
به بوسه دردم از دل می کشیدی
به گیسو گردم از رخ می سُتردی
به خُردی داشتی خوی بزرگان
گرفتی در بزرگی خوی خُردی
به پایان آر دل جویی چو دل را
به اوّل دستبرد از دست بردی
کنونت عشوه با من در نگیرد
که با گردان نشاید کرد گُردی
جلال آن باده کآن بد مهر پیمود
به اوّل صاف و آخر بود دُردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد روزهای کودکی میافتد که در دوستیها با نیکنیتی و مهربانی رفتار میکرده و از جفا و درد دل بیخبر بوده است. او به یاد میآورد که در آن زمان با بزرگواری و محبت به دیگران نزدیک میشده و با بوسهها و محبتهایش دلهای دیگران را تسکین میداده. اما اکنون احساس میکند که عشق و محبتش به سرانجام نرسیده و نمیتواند همانطور که در گذشته بود، با دیگران رفتار کند. او به یاد میآورد که عشق و محبت در ابتدا خالص و صاف بود ولی در نهایت به درد و رنج منتهی شده است.