شمارهٔ ۲۶۸ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بده ساقی شراب لایزالی
به دست عاشقان لاابالی
تموّج فی السّفینَه بَحرُ خَمر
کاَنَّ الشّمس فی جَوف الهلالِ
مبادا چشم ما بی باده روشن
مبادا جان ما از عشق خالی
به چشم خفته شب کوته نماید
سَلوا عَن مُقلتی طولَ اللّیالی
همه چیزی زوالی یابد آخر
وَ عشقی قَد تبرّء عَنْ زَوالی
مگر بگذشتهای بر خاک کویش
که جان میبخشی ای باد شمالی
ز بیخویشی نمیدانم پس و پیش
وَ ما اَدْریٰ یمینی عنْ شِمالی
اگر در آب باشم ور در آتش
خیالُک مونسی فی کلّ حالی
اردتُ المالَ مالی غَیرَ قلب
و هذا القلبُ فی دُنیای مالی
چرا از دوستی دل برگرفتی
اگر نه دشمن جان جلالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعری عاشق و شیداست که به ساقی شراب درخواست میکند تا دل عاشقان بیپروا را با شراب نوشاند. شاعر از تموج و هیجانات عشق و الکل سخن میگوید و میگوید نباید چشمها بدون شراب روشن شوند. او به انتقال احساسات و درد ناشی از جدایی اشاره میکند و میداند که در این دنیا همه چیز زوالپذیر است. شاعر تأکید میکند که عشق واقعی هرگز نمیمیرد و از باد شمالی میخواهد که جان او را به عشق بستر زند. او در نهایت به دوگانگی در احساساتش اشاره میکند و از بیخویشی و ناتوانیاش در انتخاب میگوید و از اینکه تمام ثروتش را فدای قلبش کرده است، ابراز ناراحتی میکند. در انتها، شاعر از دوستش میپرسد چرا محبت را از او دریغ کرده است و در عین حال نگران دشمنی با جان اوست.