شمارهٔ ۲۶۶ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای برگ گل سوری! از خار مکن دوری
از خار مکن دوری، ای برگ گل سوری!
آن را که تو منظوری در چشم جهان ناید
در چشم جهان ناید آن را که تو منظوری
ای دوست به دستوری در پای تو می میرم
در پای تو می میرم ای دوست به دستوری
پیداست که مخموری از باده دوشینه
از باده دوشینه پیداست که مخموری
در پرده مستوری مستی نتوان کردن
مستی نتوان کردن در پرده مستوری
شادیم به رنجوری با نرگس بیمارت
با نرگس بیمارت شادیم به رنجوری
خورشید به مزدوری خط داد به رخسارت
خط داد به رخسارت خورشید به مزدوری
سر تا به قدم نوری ای شمع جهان آرا
ای شمع جهان آرا سر تا به قدم نوری
تو مستی و معذوری گر خون دلم ریزی
گر خون دلم ریزی تو مستی و معذوری
آن عارض کافوری از مشک سیه بنما
از مشک سیه بنما آن عارض کافوری
افکند غم دوری در جان جلال آتش
در جان جلال آتش افکند غم دوری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و دلربایی گل سوری اشاره میکند و از آن میخواهد که از خار دوری نکند. او بیان میکند که چیزی که محبوبش است، در چشمهای دیگران دیده نمیشود. شاعر از دوستش میگوید و ابراز میکند که به خاطر او زندگیاش را فدای او میکند. همچنین از حسی شگرف و مستی ناشی از عشق سخن میگوید و به چهرهی معشوق اشاره میکند که با زیباییاش همچون خورشید، دلانگیز است. در نهایت، شاعر غمی ناشی از دوری را در دل خود حس میکند که آتش میافکند بر جانش. این شعر به خوبی احساسات عمیق عشق و رنج عشق را به تصویر میکشد.