شمارهٔ ۲۷ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای از می عشق تو دلم مست
در پای غمت فتاده ام پست
بر سنگ غم تو جام صبرم
از دست در اوفتاد و بشکست
من واله و چشم تو برابر
هشیار به باده کی شود مست
با عشق، خرد ستیزه می کرد
در پای فکندش از سر دست
جانا چه بد است عادت او
دل می گسلد ز دوست پیوست
آن را که ارادتی ست داند
بسم اللّه اگر ارادتت هست
از دل مطلب وفا جلالا
کان قطره به بحر عشق پیوست
آن کاو سرِ دردِ دوست دارد
از دردسر زمانه وارست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از مستی و جنون ناشی از عشق صحبت میکند و به غم و رنج ناشی از دوری معشوق اشاره دارد. او از بیصبرانی و شکست دلش در مواجهه با غم یاد میکند و از خطراتی که عشق میتواند داشته باشد، گلایه میکند. همچنین، شاعر به وفای دل و ارادت به معشوق تأکید دارد و میگوید که عشق واقعی او را از دنائت و دردسرهای زندگی آزاد میکند.