شمارهٔ ۲۷۰ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
خیز که شب رفت و صبح کرد تجلّی
بزم برآرای همچو جنّت اعلی
روضه مینو ست یا مدینه شیراز
نکهت خلد است یا هوای مصلّی
باغ سبق برده از حظیره فردوس
سرو خرامان شکست رونق طوبی
از خم کاکل فروغ طلعت ساقی
چون شب دیجور عکس نور تجلّی
ساعد و لعلش به قتل عاشق و احباب
هم ید بیضا نموده هم دم عیسی
قبله ما نیست جز درت که نباشد
قبله مجنون جز آستانه لیلی
کعبه رندان بود حریم خرابات
توبه مستان بود ز توبه و تقوی
خدمت دردی کشان بی دل و دین کن
تا بدهندت مراد دنیی و عقبی
زهره مجلس به بارگاه شهنشاه
نغمه شعر جلال برده به شعری
مالک دین و جمال م لّت ابواسحق
آنکه به فرمان اوست عرصه دنیی
خسرو اعظم خدایگان سلاطین
جان جهان پادشاه صورت و معنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیباییهای صبح و بهشت میپردازد و از تجلی نور و جمال الهی سخن میگوید. به باغها و فضایل بهشت اشاره میکند و خوشبختیای که از عشق به معشوق حاصل میشود را میستاید. او همچنین به اهمیت عشق و رندی اشاره میکند، به طوری که کعبه آن رندان، محل رازها و حقیقتهاست. در قسمتهای دیگر شعر، شاعر به نیاز به خدمت به دردیکشانی که از عشق بیبهرهاند تأکید کرده و بر این باور است که در خدمت به این افراد است که انسان میتواند به آرزوهای دنیوی و اخروی خود برسد. در نهایت، او به پادشاهی که جهان را مدیریت میکند و نهایت جمال و دین را در اختیار دارد، اشاره میکند.