شمارهٔ ۲۸۱ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
هر کس به جست و جویی هر گوشه گفت و گویی
در پرده وصالش کس ره نبرده بویی
یک چند بت شکستند یک چند بت پرستند
در هر سری هوایی ما را هوای رویی
جایی که حاضر آید خوبان هر دو عالم
روی دلم نگردد زان رو به هیچ رویی
از عاشقان برآید هر لحظه های هایی
وان شوخ می فزاید هر روز های و هویی
گر جان در آرزویش بر لب رسد چه باشد
سهل است اگر برآید جانی در آرزویی
چون باد صبحگاهی بگشود بند زلفش
دیدم دل غمین را آویخته به مویی
در کوی دوست زنهار! آهسته نِهْ قدم را
کز کوی او به در نیست راهی به هیچ سویی
یک دم خیال قدّش از دیده نیست غایب
سروی چنین نروید برطرف هیچ جویی
روزی جلال می گفت از راز عشق رمزی
افتاد در زبانها زان روز گفت و گویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تشویق و جستجوی عشق و زیبایی میپردازد. شاعر بیان میکند که هر کس در جست و جوی محبوب خود است، اما در این مسیر، به دشواریهایی برخورد میکند و در نهایت تنها عشق واقعی و زیبایی دل را مییابد. او از شکست بتی و پرستش بت دیگری سخن میگوید و به آرزوی وصال میرسد. شاعر به زیبایی و حضور معشوق اشاره کرده و تاکید میکند که در کوی دوست هیچ راهی برای گریز نیست. در نهایت، شاعر از جلال و راز عشق سخن میگوید که نشاندهنده عمق و غنای احساسات عاشقانه است.