شمارهٔ ۲۸۰ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر گریه من بشنوی ای یار بگریی
ور زاری من گوش کنی زار بگریی
گر حال من سوخته زار بدانی
بر درد من سوخته زار بگریی
روزی که چو پروانه به داغ تو بمیرم
چون شمع فراوان به شب تار بگریی
بسیار میازار مرا ورنه پس از من
یک روز به یاد آری و بسیار بگریی
فردا چه کنی، تو قدمی رنجه کن امروز
باشد که دمی بر سر بیمار بگریی
بر کشته خود گرچه ترا گریه نیاید
چون خلق بگریند به ناچار بگریی
از دیده خونبار جلال ار شوی آگاه
بسیار برین دیده خونبار بگریی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که اگر صدای گریه او را بشنود، باید او نیز بگرید. او بیان میکند که اگر معشوق از درد و حال زار او باخبر باشد، باید بر او بگرید. شاعر همچنین به روزی اشاره میکند که به خاطر عشق معشوق بمیرد و در آن لحظه، معشوق باید به شب تار و بینوری او بگرید. شاعر از معشوق میخواهد که کمتر او را آزار دهد، زیرا پس از رفتنش، او را به یاد میآورد و بسیار گریه میکند. او تأکید میکند که بهتر است امروز به فکری برای حال او باشد و بر سر بیمارش گریه کند. با اینکه ممکن است معشوق از گریه بر کشته خود امتناع ورزد، اما باید به گریه دیگران توجه کند. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که اگر روزی معشوق از حال و گریههای خود باخبر شود، باید بر این واقعیت بسیار بگرید.