نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

برادران و عزیزان! نگار من اینست

بت سیمن بر سیمین عذار من اینست

کسی که ناله زیرم شنید و گریه زار

نکرد رحم بر احوال زار من اینست

به نوبهار مکن دعوتم به لاله و گل

از آن جهت که گل و نوبهار من اینست

بهل که در طلبش روزگار بگذارم

که از جهان شرف روزگار من اینست

مرا سری ست که در پای دوست خواهم باخت

اگر به پرسشم آید نثار من اینست

مرا تو توبه مده زانکه بشکنم ناچار

که رسم توبه نااستوار من اینست

ز من مپرس که تا چند خون دل باری

که خوی مردمک اشکبار من اینست

مرا مگو که مده اختیار خویش به یار

که خود ز هر دو جهان اختیار من اینست

چو کار من به خلل شد ملامتم مکنید

که موجب خلل کار و بار من اینست

جز آستان تو گر باغ جنّت است مرا

قرار نیست که دارالقرار من اینست

چو خاک بر در تو خوار مانده است جلال

بر آستانه تو اعتبار من اینست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی دلbroken و ناامیدی عاشقانه است. شاعر به برادران و عزیزانش می‌گوید که درد و رنج او به خاطر عشق و درخواست‌هایش است. او از دیگران می‌خواهد که به گلی و نوبهار دعوتش نکنند، زیرا آنچه او را خوشحال می‌کند، عشق محبوبش است. شاعر احساس می‌کند که باید در پی عشقش همه‌چیز را فدای آن کند و در این مسیر شور و شوقی دارد که نمی‌تواند از آن دست بکشد. همچنین، او به توبه و محدودیت‌هایی که دیگران برایش تعیین می‌کنند، بی‌اعتنا است و تنها به فکر دل‌تنگی‌های خود و ارتباط با محبوبش است. نهایتاً، او به این نتیجه می‌رسد که تنها در کنار معشوقش می‌تواند آرامش یابد و به او ارادت و احترام می‌گذارد.