نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

کسی را در دو عالم حاصلی هست

که او را چون تو آرام دلی هست

عجب دارم که در اطراف عالم

بدین پاکیزگی آب و گلی هست

نپندارم که در فردوس اعلی

ز کوی دوست خوشتر منزلی هست

رموز عشق چون من کس نداند

بگو تا حل کنم گر مشکلی هست

چو خونی می چکد بی ضربتی نیست

چو مقتولی ببینی قاتلی هست

نه تنها من توقّع دارم انعام

ز هر جانب که بینی سایلی هست

کسی را کاتّصالی هست با دوست

ز دوران حیاتش حاصلی هست

مکن عیبم که هر جایی ست یارت

که او شمع است و در هر محفلی هست

جلال! این بحر کافتادی تو در وی

نه دریایی ست کآن را ساحلی هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و آرامش خاصی که وجود یک دوست با دل آرام برای انسان به ارمغان می‌آورد، اشاره می‌کند. او تعجب می‌کند که در این جهان، با وجود تمام ناپاکی‌ها، موجوداتی با این پاکیزگی وجود دارند. شاعر معتقد است که هیچ کجا از بهشت، جایی با دوستش بهتر نیست و به عمق عشق و رموز آن پرداخته و از دیگران می‌خواهد تا درک کنند که عشق چه پیچیدگی‌هایی دارد. او به مسأله‌ای اجتماعی نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که هر کس شاید از او توقعاتی داشته باشد. در نهایت، به زیبایی و جلال عشق و دوستی اشاره شده و گفته شده که در هر شرایطی، دوست حضور دارد.