شمارهٔ ۴۳ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از تو تا مقصود چندان منزلی در پیش نیست
یک قدم بر هر دو عالم نه که گامی بیش نیست
معنی درویش اگر خواهی کمال نیستی است
هر که را هستی خود باقی ست او درویش نیست
تا تو ناکامی نبینی کی توانی یافت کام
زان که مرهم در حقیقت جز برای ریش نیست
بندگی کن عشق را وز کفر و دین آزاد باش
از جدل آسوده شد هر کس که او را کیش نیست
شدّت راه بیابان طلب از ما شنو
تو کجا دانی که این منزل ترا در پیش نیست
از فغان چنگ و نوشانوش مستان گوش ما
آنچنان پر شد که جای پند نیک اندیش نیست
گر جلال از بیخودی بی پرده می گوید سخن
از کرم معذور داریدش که او با خویش نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان نزدیک بودن مقصد و اهمیت قدم برداشتن در دو جهان مختلف اشاره دارد. شاعر میگوید که درویش کسی است که به کمال و نیستی دست یافته و کسی که به هستی خود وابسته است، درویش نیست. او همچنین به ناکامی و فرصتهای کامیابی اشاره میکند و میگوید که عشق را باید عبادت کرد و از جدلها دور بود. در انتها، شاعر به شدت و سختیهای مسیر طلب اشاره میکند و خواهان دوری از مادیات و خودخواهیهاست.