نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عمرم همه در آرزوی روی تو بگذشت

و آشفتگی حال من از موی تو بگذشت

افسوس بر آن نیست که بگذشت مرا عمر

افسوس بر آن است که بی روی تو بگذشت

خون شد دلم از حسرت و از دیده بپالود

چون در دل من غمزه جادوی تو بگذشت

در حسرت خاک سر کوی تو شدم خاک

بادا خنک آن باد که در کوی تو بگذشت

چون ماه نُوَش خلق به انگشت نمایند

آن را که خم پشت ز ابروی تو بگذشت

در رُفتن خاک ره و بوسیدن پایت

باد سحر از حلقه گیسوی تو بگذشت

در چشم جلال است جهان تیره و دلگیر

تا در نظرش طرّه هندوی تو بگذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حسرت و longing شاعر برای معشوقش است. او تمام عمرش را در آرزوی دیدن چهره محبوب سپری کرده و از اینکه این عمر بدون او گذشته، احساس افسوس می‌کند. دلش از حسرت به خون‌نشسته و آرزوی خاکی شدن در کوی معشوق را دارد. شاعر با اشاره به زیبایی‌های معشوق، از جذابیت و جادوی او می‌گوید و اینکه وجود او چقدر تاثیرگذار است. به‌طور کلی، شعر بیانگر عواطف عمیق و احساسی ناشی از عشق و فراق است.