شمارهٔ ۵۲ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جان ما دوری ز خاک کوی جانان برنتافت
کوی جانان از لطافت زحمت جان بر نتافت
شعله ای زد شمع رویش هر دو عالم محو شد
ذره بی تاب تاب مهر تابان برنتافت
گفتمش جان است آن لب گشت چون از نازکی
این سخن لعل لب جان بخش جانان بر نتافت
تیر باران بلا بود و دل اندر راه او
پشت بر جان کرد و روی از تیرباران برنتافت
قالب خاکی من شد غرقه در غرقاب اشک
کز تنور سینه ام زین بیش طوفان بر نتافت
خود چگونه بر تواند تافت خون عالمی
گردنی کز نازکی بار گریبان بر نتافت
پای او بر دیده مالیدم شد از مژگان به رنج
برگ گل سر تیزی خار مغیلان بر نتافت
هر که در این پرده محرم شد ز خود بیگانه گشت
هر که با این درد الفت یافت درمان بر نتافت
شعله دل سر برآورد از گریبان جلال
زان که آتش بیش ازین در زیر دامان بر نتافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با موضوع عشق و فراق سروده شده است. شاعر از دوری از معشوق و عذابهای ناشی از آن صحبت میکند. او بیان میکند که عشق، مانند شمعی شعلهور است که تمام دو جهان را محو خود کرده و نتوانسته در برابر تلخیهای زندگی تاب بیاورد. دل شاعر به خاطر نازکی و لطافت معشوق و دشواریهای عشق جریحهدار شده و دیگر نتوانسته احساساتش را کنترل کند. او به اشک و غم پرداخته و میگوید که هر کسی که در این مسیر عشق قدم میگذارد، از خود بیگانگی را تجربه میکند و دردی که با آن روبهرو میشود، درمانناپذیر است. شعر همچنین به آتش عشق و دردهای عمیق ناشی از آن اشاره دارد که نمیتواند کمرنگ شود.