شمارهٔ ۸۶ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چمن را رنگ و بو چندین نباشد
سمن را جعد مشک آگین نباشد
«حاش لِلّه» لبت را جان نخوانم
که هرگز جان چنین شیرین نباشد
به زیبایی رُخت را مه نخوانم
که مه را مشتری چندین نباشد
مجال خواب کی باشد سری را
که شب تا روز بر بالین نباشد
ترا خود هرگز ای بدمهر بد عهد
غم حال من مسکین نباشد
مسلمانان! من آن بت می پرستم
که در بتخانه های چین نباشد
شما دین از من بیدل مجویید
که هرگز بیدلان را دین نباشد
مرا گویند در هجران مخور غم
کسی بی دوست چون غمگین نباشد؟
جلال! از دل برون کن نقش رویش
که دوزخ جای حورالعین نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود درباره عشق و فراق میپردازد. او به زیباییهای ظاهری اشیاء و افراد اشاره میکند و میگوید که هیچیک از این زیباییها قابل مقایسه با حس واقعی عشق و دلدادگی نیست. در واقع، او بیان میکند که چمن و سمن، لب و رخسار، زیباییهایی هستند که بیدوست و دلداده، هیچ ارزشی ندارند. احساس غم و جدایی از محبوب، چنان عمیق است که حتی دینی برای بیدلان وجود ندارد. نهایتاً، شاعر به این نتیجه میرسد که در غیاب عشق و دوستی، زندگی و زیباییهای آن بیمعناست.