نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

برقی از حُسن تو پیدا شد و ناپیدا شد

دهر پرفتنه و ایّام پُر از غوغا شد

چون بر آیینه فتاد از رخ و زلفت عکسی

یافت نوری که درو هر دو جهان پیدا شد

عنبرین زلف مسلسل که فکندی بر ماه

کافری بود که فردوس برینش جا شد

مردم دیده به دامن گهر از چشمم یافت

هندو از بهر گهر معتکف دریا شد

آن چه بالاست که با موی تو هم قد آمد

وین چه موری ست که با قدّ تو هم بالا شد

صبح با طلعت تو دعوی خوبی می کرد

لاجرم در نظر خلق جهان رسوا شد

هر سحرگاه برافروخت چراغ ملکوت

تف آهم که برین آینه خضرا شد

هم به دل دوستی نرگس خون ریز تو بود

ساغر چشمم ازین گونه که خون پالا شد

بویی از نافه زلفت به چمن برد صبا

مشک ساگشت چمن، خاک عبیر آسا شد

بر زبان نام لب لعل تو تا راند جلال

چه عجب نامش اگر طوطی شکرخا شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و تاثیر بصری محبوب خود اشاره می‌کند. او از نور و جذابیت حسن معشوق سخن می‌گوید که زندگی و دنیا را تحت تاثیر قرار داده است. تصویر چهره و موی معشوق به گونه‌ای وصف شده که باعث ایجاد شور و غوغا در اطرافش شده است. شاعر همچنین به توجیه زیبایی‌های معشوق پرداخته و از آن به عنوان گوهری نادر یاد می‌کند که همه زیبایی‌ها را تحت الشعاع قرار می‌دهد. معشوق او به قدری زیباست که هر صبح با طلوع صبحگاه، به زیبایی‌اش افزوده می‌شود و هریک از نمادها و توصیف‌ها نمایانگر عشق و احترام عمیق شاعر به اوست. در نهایت، شاعر نام معشوق را با طوطی شکرخا مقایسه می‌کند که نشان‌دهنده شیرینی و جذابیت غیرقابل انکار اوست.