شمارهٔ ۹۱ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جانم از عشق تو بی صبر و سکون خواهد شد
دلم از آتش سودای تو خون خواهد شد
من تنها نه که با حسن و جمالی که تراست
عالمی در کف عشق تو زبون خواهد شد
بر من آن زلف تو شوریده نمی شد و اکنون
گوییا بخت منش راهنمون خواهد شد
هر دم آید ز هوای دو لبت جان بر لب
تا سرانجامِ من از عشق تو چون خواهد شد؟
ای بسا شب که ز تاب غم هجران رخت
آه من بر فلک آینه گون خواهد شد
زان سر زلف چو زنجیر معنبر که تراست
عاقلان را همگی میل جنون خواهد شد
بلبل جان من از شوق گلستان رخت
ناگهان از قفس سینه برون خواهد شد
داستان غم تو کم نشود در عالم
کاین حدیثی ست که هر روز فزون خواهد شد
در ازل با رخ تو عشق همی باخت جلال
جان او بسته سودا نه کنون خواهد شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی عمیق شاعر از معشوقش است. شاعر بیان میکند که عشق به معشوقش به او آرامش نمیدهد و دلش پر از آتش اشتیاق است. او احساس میکند که زیبایی معشوقش تأثیری فراتر از خود او دارد و جهانی به خاطر عشق او نابود خواهد شد. شاعر به شدت تحت تأثیر زلف و زیبایی معشوقش قرار دارد و این عشق او را به جنون میکشاند. همچنین، اشاره میکند که غم و فراق معشوقش داستان همیشگی او و بشر خواهد بود و عشق از دیرباز با زیبایی معشوق گره خورده است. در نهایت، شاعر به ناگزیر بودن عشق و دلبستگیاش به معشوق اشاره میکند.