نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

باده بیاور که نوبهار آمد

غلغل بلبل ز شاخسار آمد

زلف بنفشه چو عنبرافشان شد

کاکل سنبل عبیر بار آمد

سرو چو بستد مثال آزادی

سربکشید و به جویبار آمد

از چمن آمد مرا صبا به مشام

رایحۀ نافه تتار آمد

باد صبا سرّ سینه غنچه

گفت به هر جا که در گذار آمد

بود صبا پرده دار گل و اکنون

پرده دریدن ز پرده دار آمد

باده به دور آر کاندرین دوران

خاک بر آن سر که هوشیار آمد

دست و دل زاهدان ز کار افتاد

گلبن می خوارگان به بار آمد

زباده بخور، غم مخور به فصل بهار

شادی آن کس که شاد خوار آمد

در صفت نوبهار شعر جلال

خوشتر از نقش نوبهار آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به استقبال بهار می‌آید و زیبایی‌های طبیعت را به تصویر می‌کشد. او از شکوفایی گل‌ها، آواز بلبل و عطر خوش بهار سخن می‌گوید. با توجه به زیبایی‌های این فصل، شاعر دعوت می‌کند که باده‌ای بیاورند و از خوشی‌های زندگی لذت ببرند. او بر این نکته تأکید می‌کند که در این دوران، کسانی که به هوشیاری و زهد می‌پردازند، بهتر است از زندگی و خوشی‌های آن غافل نشوند و شادابی بهار را جشن بگیرند. در نهایت، او شعری درباره زیبایی‌های بهار می‌سراید که از هر نظر دلنشین و شگفت‌انگیز است.