شمارهٔ ۸۷ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر که را خال عنبرین باشد
گر کند ناز، نازنین باشد
غمزه ات چون کمین کند بر خلق
ترک جان بابت کمین باشد
روی تو خرمن گلی ست کز او
خرمن ماه خوشه چین باشد
تا ترا کار قصد جان و دل است
کار ما ترک عقل و دین باشد
شیوه دلبری همان باشد
غایت عاشقی همین باشد
در سماعی که عشق بازان را
بزم پرآه آتشین باشد
آستین برفشان که بهر نثار
همه را جان در آستین باشد
پیش رخساره منوّر تو
روی خورشید بر زمین باشد
آفرین بر جمال تو که بر او
ز آفریننده آفرین باشد
با تو ما را به مرغزار بهشت
خود چه پروای حور عین باشد
ای که عار آیدت ز وصل جلال
گل نه با خار همنشین باشد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و تاثیر جذابیت معشوق بر عاشق است. شاعر به صفات خاص معشوق اشاره میکند و بیان میکند که زیبایی و ناز آن فرد مانند خوشههای گل و خورشید درخشان است. عشق و شور و شوق ناشی از این زیبایی به گونهای است که عقل و دین را نادیده میگیرد. در این بزم عاشقانه، عشق و آتش اشتیاق حاکم است و شاعر به آفرینش زیبایی معشوق که تاکیدی بر قدرت خالق است، میپردازد. در نهایت، شاعر به نوعی از میل به وصال اشاره میکند که در آن زیبایی نباید با زشتی یا خار همراه باشد.