نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹ - قصیده جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دارم زعشق روی تو پیوسته ترمژه

وزخون دل زفرقت تو بارور مژه

پیوسته شد بهم همه مژگان من بخون

زینسان کسی نبیند پیوسته تر مژه

گوئی که رنگرز شده اند این دو چشم من

هردم کنند رنگ بخون جگر مژه

از آب چشم من که جهانی فرو گرفت

هم دیده بر خطاست هم اندر خطر مژه

از من قرار و خواب ربوده شد آنچنانک

برهم نمیزنم همه شب تا سحر مژه

پیرامن دو چشم من اینک نظاره کن

صد دسته خون سوخته برطرف هر مژه

ازبسکه گشت بر مژه ام خون دیده جمع

کردم غلط که سیخ کبابست هر مژه

این حیف بین که میرود اندر جهان عشق

جرم از دودیده آمد و بیداد بر مژه

از جور یار و قصه احداث روزگار

در غصه که بینم ازین مختصر مژه

وقتست اگر کنم گله نزدیک سروری

کز فخر خاک پایش روید بسر مژه

دستور عصر و خواجه آفاق شمس دین

کز نور راش تیره شود سر بسر مژه

صاحبقران عصر محمد که رای او

مانند دیده ایست برو ماه و خورمژه

ای صاحبی که چرخ نبیند نظیر تو

بسیار اگر بر آرد گرد نظر مژه

باریک بین چنان شده ام در مدیح تو

کز دست من همی جهد اندر نظر مژه

از گریه چشم حاسد تو کرته بدوخت

کش ابره خون دیده شد و آسترمژه

هرک او خلاف دوستی اندر تو بنگرد

بر دیده اش آورد ز پی کین حشرمژه

اندر تموز گرم ز سردی حسود را

هنگام گریه گردد همچون شمر مژه

دشمن زیان نکرد گه اشک ریختن

میریخت سیم تا که شدش همچو زرمژه

در دیده مخالف نوک سنان تو

اندر جهد چنانکه ندارد خبر مژه

گردر کمان و هم نهی تیر امتحان

وقت نهیب آوری اندر نظر مژه

از چشم دشمنت بگه فرصت گشاد

زان سوی سر کند بتراجع گذر مژه

تا در جهان شیوه گری نیکوان زنند

از بهر صید دلها بر یکدیگر مژه

صید همای دولت تو باد نیکوئی

در چشم عدل و داد و بروزیب و فرمژه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و چشمانی که به خاطر فراق محبوب، از اشک و خون پر شده‌اند، می‌پردازد. شاعر به توصیف حالتی از درد و غم ناشی از جدایی معشوق می‌پردازد، به طوری که چشم‌ها و مژه‌ها مانند رنگرزهایی شده‌اند که با خون دل رنگین شده‌اند. او از بی‌قراری و بی‌خوابی ناشی از این عشق صحبت می‌کند و به تأثیر منفی جدایی و سختی‌هایی اشاره می‌کند که عشق در زندگی اش ایجاد کرده است. شاعر همچنین به مظلومیت عشق و چالش‌های آن در برابر حسودان و دشمنان اشاره می‌کند و در نهایت، آرزو دارد که روزی عشق و عدالت در دنیا حاکم شود.