شمارهٔ ۶۴ - خطاب بمنتجب الدین جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اجل منتخب الدین اوحد الفقرا
کند قبول سلام و دعا برون زشمار
بغایتی بلقای تو آرزو مندم
که شرح دادن بعضی از آن بود دشوار
تو خویشتن زمی اندر کنار گیر از آنک
گرفته حجره محروس دیگری بکنار
وگرت دست رسد درد گر صلت پیوند
که آن ستیره بیکبارگی گسست مهار
عنان بوقت نگهدار سخت و سست مگیر
که تا برون نکند سر زنیفه شلوار
تو سخت میکن و مرز آب میده و میرو
که قلتبانی ازو در جوار باشد خوار
ولی تو تنگ مکن دل که در نخواهی ماند
بهیچ جا بچنین کیر از چنان کفتار
نعوذ بالله ازین گفته خاکمان به دهن
ز طیبتی که درو واجبست استغفار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیقراری و آرزوی ملاقات با محبوب اشاره دارد. شاعر در اول از قبول سلام و دعا صحبت میکند و آرزوی خود را برای دیدار محبوب بیان میکند، که توضیح در مورد آن دشوار است. او به محبوب توصیه میکند که از دنیای مادی فاصله بگیرد و به سوی خداوند بگراید. شاعر هشدار میدهد که در نگهداری از علاقه خود، باید با دقت رفتار کند و از افراط و تفریط دوری کند. او در انتها از گناهان و اشتباهات بشری ابراز برائت میکند و خواستار استغفار از گناهان میشود.