نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ساعتی از عشق تو بی غم نیم

بیغم و اندوه تو یکدم نیم

صبر و دل و جان بتو دادم کنون

از همه محرومم و محرم نیم

این همه جان کنده ام از بهر وصل

هم ز غم هجر مسلم نیم

هیچ مبادم ز جهان خرمی

گر من از اندوه تو خرم نیم

سایه خود بر من بیدل فکن

کاخر ازین خاک زمین کم نیم

جور مکن بر دل من بیش ازین

گیر که من در همه عالم نیم

گفت که بوسه دهمت رایگان

نی که چنین خام طمع هم نیم

گویم مردم ز غمت گویدم

من چکنم عیسی مریم نیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق عشق و درد جدایی را بیان می‌کند. شاعر از زندگی بدون عشق و غم‌گینی‌اش صحبت می‌کند و می‌گوید که تمام وجودش را به خاطر وصال معشوق داده اما اکنون تنها و محروم است. او از اینکه به خاطر عشقش از همه چیز بی‌بهره شده، ابراز ناامیدی می‌کند و می‌خواهد که دیگر بر دلش ظلم نشود. در انتها، به نوعی ناامیدی از نجات خود در این عشق اشاره می‌کند و از بی‌تابی‌اش در این عشق سخن می‌گوید.