غزلیات — دیوان اشعار جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / دیوان اشعار
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۲ — آن رخ نگر کزومه گردون سپر شکست
- شمارهٔ ۴ — جانا نظری فرما کز جان رمقی ماندهست
- شمارهٔ ۵ — باز مارا هوس خوش پسری افتادست
- شمارهٔ ۶ — نز هجر توأم بجان امانی هست
- شمارهٔ ۱ — مکن ایدوست کار من دریاب
- شمارهٔ ۳ — برخیز که موسم تماشاست
- شمارهٔ ۷ — بخوبی هیچکس چون یار ما نیست
- شمارهٔ ۱۲ — این دل که به بند زلف دربستهست
- شمارهٔ ۹ — بیش ازین طاقت هجرانم نیست
- شمارهٔ ۸ — بس آه کم ز عشق تو از آسمان گذشت
- شمارهٔ ۱۱ — بر من ز عشق دوست بنوعی قیامتست
- شمارهٔ ۱۰ — باز مرا عشق گریبان گرفت
- شمارهٔ ۱۴ — بنام ایزد جهان همچون بهشتست
- شمارهٔ ۱۳ — عشق تو همچون قضا فرمانرواست
- شمارهٔ ۱۵ — هر وقت دلدار مرا با من خطابی دیگر است
- شمارهٔ ۱۹ — خطت تا بر گل از عنبر نوشتست
- شمارهٔ ۲۰ — دل درد تو در میان جان بستست
- شمارهٔ ۲۲ — امروز بتم بطبع خود نیست
- شمارهٔ ۲۳ — عشق را با دل من صد رازست
- شمارهٔ ۲۱ — جانا غم فراق تو ما را چنان بسوخت
- شمارهٔ ۱۶ — عشقبازی با چو تو یاری خوشست
- شمارهٔ ۱۷ — یک بار که لعل او سخن گفت
- شمارهٔ ۱۸ — وصل تو چو عمر جاودانه است
- شمارهٔ ۲۹ — وای ای دوست که بیوصل تو عیشم خوش نیست
- شمارهٔ ۳۰ — بی مه روی تو چشمم همچو ابربهمنست
- شمارهٔ ۳۱ — چشمم از گریه دوش ناسودست
- شمارهٔ ۲۴ — دوش آن صنم ز زانو سر برنمیگرفت
- شمارهٔ ۲۷ — دل وصالت بشکیبائی یافت
- شمارهٔ ۲۶ — چه عجب گر دلت زمن بگرفت
- شمارهٔ ۲۸ — عشقت ایدوست مرا همنفسست
- شمارهٔ ۲۵ — امروز چه بودش که ز من روی نهان داشت
- شمارهٔ ۳۵ — بی توام کار بر نمیآید
- شمارهٔ ۳۸ — چرخ از من قرار من بستد
- شمارهٔ ۳۹ — دلم از دیده برون میآید
- شمارهٔ ۳۲ — رخ خوب تو چشم عقل دردوخت
- شمارهٔ ۳۳ — دگرباره با مات بیگانگیست
- شمارهٔ ۳۶ — ترا تا زین جفا دل برنگردد
- شمارهٔ ۳۷ — برم امشب که آن سروسهی بود
- شمارهٔ ۳۴ — یکروز اگر زانکه ترا با تو گذارند
- شمارهٔ ۴۶ — هیچ کس را هوش عشق تو درسر نشود
- شمارهٔ ۴۷ — عشق تو تا دست سوی جان نبرد
- شمارهٔ ۴۰ — یار گرد وفا نمیگردد
- شمارهٔ ۴۲ — چون بهشتست جهان می باید
- شمارهٔ ۴۴ — دلم زدرد تو خون شدترا چه غم دارد
- شمارهٔ ۴۳ — یکروز بکوی ما آخر گذرت افتد
- شمارهٔ ۴۵ — مرا از چون تو یاری میگزیرد
- شمارهٔ ۴۱ — ترسم که وعده های تو عمرم سرآورد
- شمارهٔ ۵۵ — زنجیر چو آنزلف پراکنده نباشد
- شمارهٔ ۵۴ — دل جفا بیش بر نمی تابد
- شمارهٔ ۴۸ — لعل تو در سخن شکر ریزد
- شمارهٔ ۵۱ — بهار امسال بس خَوش مینماید
- شمارهٔ ۵۲ — پشتم ز غم فراق خم دارد
- شمارهٔ ۵۳ — نه چون رخ رنگینت گل در چمنی باشد
- شمارهٔ ۵۰ — آخر یکی بکوی فلانکس گذر کنید
- شمارهٔ ۴۹ — هر جور که بر عاشق بیسیم توان کرد
- شمارهٔ ۵۹ — کسیکه بر همه آفاق دوستاری کرد
- شمارهٔ ۶۱ — از آه دلم قمر بسوزد
- شمارهٔ ۶۰ — نگارم عنبر از مه مینماید
- شمارهٔ ۶۲ — روز به آخر رسید و یار نیامد
- شمارهٔ ۵۷ — مرا گر چون تو جانانی بباید
- شمارهٔ ۵۸ — دل من زان کسی بیغم نیابد
- شمارهٔ ۶۳ — یاری که رخش ماه و قدش سرو روان بود
- شمارهٔ ۵۶ — تماشا میکنم از دور هرکسی دلبری دارد
- شمارهٔ ۶۷ — دل را همه آن ز دست برخیزد
- شمارهٔ ۶۶ — غمش در دل تنگ ما مینشیند
- شمارهٔ ۷۰ — وه که دگرباره عشق دست برآورد
- شمارهٔ ۶۴ — چه کنم دوستی یگانه نماند
- شمارهٔ ۷۱ — آه که امید من بیار نه این بود
- شمارهٔ ۶۵ — یاری که بری چو سیم دارد
- شمارهٔ ۶۹ — باز غم تاختن چنان آورد
- شمارهٔ ۶۸ — جورها کآن شوخ دلبر میکند
- شمارهٔ ۷۳ — هر که زان لعل شکر میخواهد
- شمارهٔ ۷۴ — بوئی از بوستان همی آید
- شمارهٔ ۷۷ — تو گر سرد چندین بگوئی نشاید
- شمارهٔ ۷۸ — تا خط تو رخت بیرون میکشد
- شمارهٔ ۷۵ — هر که او عشق ترا نشناسد
- شمارهٔ ۷۶ — بیتو عیشم سخت ناخوش میرود
- شمارهٔ ۷۲ — خه بنام ایزد آنعارض نیکو نگرید
- شمارهٔ ۷۹ — دلبرم تا ز من نهان باشد
- شمارهٔ ۸۳ — عشقت آتش در آب داند زد
- شمارهٔ ۸۱ — زلف چون از روی یکسو افکند
- شمارهٔ ۸۵ — کارم نه بر مراد دل ریش میرود
- شمارهٔ ۸۶ — جور و جفای تو نیک و بد بسر آید
- شمارهٔ ۸۲ — دل چو دم از دلربائی میزند
- شمارهٔ ۸۰ — جز غم او مرا که شاد کند
- شمارهٔ ۸۷ — چون رخت مملکت جم نبود
- شمارهٔ ۸۴ — غمت جز در دل یکتا نگنجد
- شمارهٔ ۸۸ — ابر نوروز زغم روی جهان میشوید
- شمارهٔ ۹۰ — دلبرم بر من تحکم میکند
- شمارهٔ ۹۲ — این مرا در جهان نه بس باشد
- شمارهٔ ۹۳ — هر کس که بعشق تو کمر بندد
- شمارهٔ ۹۴ — هر که جان پیش تو فدا نکند
- شمارهٔ ۹۵ — رفت آن کز لبت مرا می بود
- شمارهٔ ۸۹ — مرا با آن لب شیرین شبی گر خلوتی باشد
- شمارهٔ ۹۱ — رو که ز عشق تو جز عنا نفزاید
- شمارهٔ ۹۷ — باز دل در غم جان می پیچد
- شمارهٔ ۹۹ — دورگشت از من آنکه جانم بود
- شمارهٔ ۹۸ — هجران تو ای پسر نگوید
- شمارهٔ ۱۰۰ — بی تو کارم همی بسر نشود
- شمارهٔ ۱۰۲ — رخ تو طعنه بر ماه فلک زد
- شمارهٔ ۱۰۱ — جان من گوئی زتن می بگسلد
- شمارهٔ ۱۰۳ — یارم چو سخن گوید از لب شکر افشاند
- شمارهٔ ۹۶ — زلف تو بر عارض تو پایبازی میکند
- شمارهٔ ۱۰۸ — مرا دلیست نه در خوردِ من، که بستاند؟
- شمارهٔ ۱۰۹ — دست من تا چو دهانت باشد
- شمارهٔ ۱۱۰ — امشب من و غمگسار تا روز
- شمارهٔ ۱۰۴ — یارب ار تو خوش درآئی چون بود
- شمارهٔ ۱۰۵ — چگونه عاشقی را جان بماند
- شمارهٔ ۱۰۷ — باز عشقم کار بلبل میکند
- شمارهٔ ۱۱۱ — ای ترک بیا و چنگ بنواز
- شمارهٔ ۱۰۶ — خنک آنکه معشوقه چون تو دارد
- شمارهٔ ۱۱۳ — وصل تو نمی یابم چندانکه همیجویم
- شمارهٔ ۱۱۲ — ایدوست خط مشگین بر روی آب منویس
- شمارهٔ ۱۱۵ — گفتم از دست عشق جان بردم
- شمارهٔ ۱۱۷ — این خبر داری که من آن نیستم
- شمارهٔ ۱۱۸ — طره بخت را بشانه زنم
- شمارهٔ ۱۱۹ — آه این منم که بسته عشقی چنین شدم
- شمارهٔ ۱۱۴ — در رخ یار خویشتن خندم
- شمارهٔ ۱۱۶ — با من ای دوست، ستمگر چو جهانی چه کنم؟
- شمارهٔ ۱۲۴ — آن چیست که من از تو و عشق تو ندیدم
- شمارهٔ ۱۲۵ — دست در دامن فلان زدهایم
- شمارهٔ ۱۲۰ — من ز جهان دوست ترا داشتم
- شمارهٔ ۱۲۷ — خود بخود خواستم اینعشق علی الله چکنم
- شمارهٔ ۱۲۶ — خشمت آمد که من ترا گفتم
- شمارهٔ ۱۲۳ — بی تو چونان زغم هجر تو می بگدازم
- شمارهٔ ۱۲۱ — بی عارض گلرنگ تو ما خسته خاریم
- شمارهٔ ۱۲۲ — برداشتیم دل ز امیدی که داشتیم
- شمارهٔ ۱۲۸ — یا ز چشمت جفا بیاموزم
- شمارهٔ ۱۳۱ — روز و شب در هجر او غم میخورم
- شمارهٔ ۱۳۰ — هر جور که من ز یار می بینم
- شمارهٔ ۱۳۲ — از تو یک بوسه همی درخواهم
- شمارهٔ ۱۳۳ — تاکی این فریاد از دست دلم
- شمارهٔ ۱۳۴ — ساعتی از عشق تو بی غم نیم
- شمارهٔ ۱۳۵ — وای من از دست دل کو نیست در فرمان من
- شمارهٔ ۱۲۹ — از روی چو خورشیدت هرگه که براندیشم
- شمارهٔ ۱۳۸ — برو ای یار دلارام برو
- شمارهٔ ۱۴۲ — رخ برون از پس نقاب مده
- شمارهٔ ۱۳۹ — سخن بی غرض از من بشنو
- شمارهٔ ۱۴۳ — عشق تو و محنتی ز سر تازه
- شمارهٔ ۱۴۱ — دلم بستان و آنگه عشوه میده
- شمارهٔ ۱۳۷ — خون شد زفرقت تو دل مهربان من
- شمارهٔ ۱۳۶ — لحظه آن سنبل از گل وا فکن
- شمارهٔ ۱۴۰ — ای زگرد ماه مشگ آویخته
- شمارهٔ ۱۴۴ — چشم من چون بخت تو ناخفته به
- شمارهٔ ۱۴۸ — زهی زلف تو خم درخم گرفته
- شمارهٔ ۱۴۶ — زهی روی تو خار گل نهاده
- شمارهٔ ۱۴۷ — اگر رخت از جهان بیرون نهی به
- شمارهٔ ۱۴۵ — بامدادان بگاه خواب زده
- شمارهٔ ۱۵۱ — تو چه ترکی تو چه ترکی که به رخ فرّ همایی
- شمارهٔ ۱۵۰ — توبه که بعد ازین نبرم نام عاشقی
- شمارهٔ ۱۴۹ — چه باشد اگر با همه دوستگاری
- شمارهٔ ۱۵۲ — گر چو تو ترک در ختن بودی
- شمارهٔ ۱۵۷ — عشق بر من بزیان آوردی
- شمارهٔ ۱۵۵ — دلبرا چشم من از اشک چو دریاچه کنی
- شمارهٔ ۱۵۸ — دست من اگر همچو دلم تنگ نبودی
- شمارهٔ ۱۵۶ — این چه رویست بدین زیبائی
- شمارهٔ ۱۵۳ — سر ما نیستت فسانه مگوی
- شمارهٔ ۱۵۹ — ای که در عشق صبر فرمائی
- شمارهٔ ۱۵۴ — حسنی چو دعا به سر فرازی
- شمارهٔ ۱۶۳ — دلبر اینک رفت ایدل خون گری
- شمارهٔ ۱۶۰ — خیزکاندر دلبری بر عهد و پیمان نیستی
- شمارهٔ ۱۶۱ — دیدی که عاقبت سر آن هم نداشتی
- شمارهٔ ۱۶۴ — آخر چه کرده ام که شکایت همیکنی
- شمارهٔ ۱۶۷ — مرحبا شادا زهی ای مه درآی
- شمارهٔ ۱۶۶ — سخت آشفته جمال خودی
- شمارهٔ ۱۶۲ — دوش در گلستان سحرگاهی
- شمارهٔ ۱۶۵ — زهی بیوفا خود نگویی کجایی
- شمارهٔ ۱۷۳ — آه ار ترا ز درد دل من خبر شدی
- شمارهٔ ۱۶۸ — اگر درد دلم را چاره بودی
- شمارهٔ ۱۷۱ — گرخوی بتم نیگ ببودی سره بودی
- شمارهٔ ۱۶۹ — بیگانه وار یار ز من بگذرد همی
- شمارهٔ ۱۷۰ — تو ازین سنگدلی کم نکنی
- شمارهٔ ۱۷۲ — سر آن داری با ما که بصحرا آیی