شمارهٔ ۱۶۵ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
زهی بیوفا خود نگویی کجایی
اگر هرگزم خود نبینی نیایی
ندانستم از تو من این زود سیری
نبردم گمان بر تو این بیوفایی
اگر چند ترکان همه تنگ چشمند
نگوئی بدین تنگ چشمی چرایی
چه شیرین غلامی چه شایسته ترکی
چه زیبا نگاری چه خوش دلربایی
به شیرین لبت تازد ار آن سیه زلف
چه ترکی که با هندویی برنیایی
دل و جان به یک بوسه از من خریدهست
تو بازار دیدی بدین ناروایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از بی وفایی معشوقش شکایت میکند و احساس سردرگمی و ناامیدی خود را بیان میکند. او به زیباییها و ویژگیهای معشوق اشاره میکند و میگوید که اگرچه دیگرانی نیز دچار ضعف چشماند، ولی او نمیفهمد چرا باید به این بیوفایی تن دهد. شاعر در آخر تاکید میکند که عشقش با یک بوسه دل و جانش را خرید و از بیوفایی در بازار عشق شکایت دارد.